آنچه تاکنون درباره «هنر وزمان» منتشر شده است را در ادامه بررسی میکنیم.فهم ما از زمان همان قدر است که این قاشقکها برداشتهاند. خارج از این قالبها، گویی هیچ مفهومی از هنر، قابل قبولمان نمیباشد.اگر «حس دیداری» را در نظر بگیریم؛ قالبهای هفتگانه، تنها در حد و اندازه یک سر سوزن، در یک زیبایی آغشته و در ضمیر انسان چکه میشود. اما این قالبها مثل ساعت، هرگز توان باز فهم محتوای جلوههای هنری موجود در جهان هستی را ندارد. به عبارتی همهی قالبهای هنری مثل انواع ساعتهای مچی، دیواری، شنی و ... برآیند
برچسب:
نویسنده: محمد جعفری
آخرین اطلاعات منتشرشده درباره «دیگربه آسمان نگاه نمی کنیم» را در ادامه بخوانید.
همیشه بعد از شخم زدن زمین و کاشت بذر، چشم من به آسمان بود. - می گفتم، اگر باران نبارد، زندگی خود و خانواده ام به خطرمی افتد. - این احساس خطر، توام با امید بود . - در واقع خطر و امید دو سر چوب زندگیم بودند. - به همین خاطر : - نگاهم به آسمان بود، خطر را در نزدیکیم می دیدم و با دعاها و راز و نیازهایم، خدا را به پیش خودم فرا می خواندم . . - .........با هستی گفتگو می کردیم به سوالات مان پاسخ می خواستیم
برچسب:
نویسنده: محمد جعفری
- می گفتم، اگر باران نبارد، زندگی خود و خانواده ام به خطرمی افتد.
- این احساس خطر، توام با امید بود .
- در واقع خطر و امید دو سر چوب زندگیم بودند.
-به همین خاطر :
-نگاهم به آسمان بود، خطر را در نزدیکیم می دیدم و با دعاها و راز و نیازهایم، خدا را به پیش خودم فرا می خواندم . .
-.........با هستی گفتگو می کردیم به سوالات مان پاسخ می خواستیم
برچسب:
نویسنده: محمد جعفری
آسمان نبارد
و یا اگر بارید
زیاد و سخت ببارد.
حالا اضطراب دارم ومبداء اضطرابم معلوم نیست:
بازار یابان ، برایم مشتری پیدا نکنند!
بنگاهداران فروش، تحریمم کنند!
بازار، محصول مرا پس نزند !
فروشم، کفاف هزینه دستگاه ها و ماشین ها را نکند!.
برچسب: اضطرابم,
نویسنده: محمد جعفری
برچسب:
نویسنده: محمد جعفری

برچسب:
نویسنده: محمد جعفری
برچسب: وصیتنامه,
نویسنده: محمد جعفری
میرزا محمد تقی خان فراهانی ملقب به امیر کبیر از صدر اعظم های ایران در زمان ناصرالدین شاه قاجار بوده است. به فرمان وی دارالفنون در تهران تاسیس شد که هدف از این تاسیس، آموزش دانش و فناوری های نوین در تهران بوده است. این روزها عکسی از وی در فضای مجازی منتشر شده که عکاس آن ارنست هولستر بوده است.

برچسب:
نویسنده: محمد جعفری
برچسب:
نویسنده: محمد جعفری
برچسب:
نویسنده: محمد جعفری
تمام چرخهای آموزش وپرورش پنچرهستند.هروزیری می آید مسافرها وخدمه را درداخل این اتوبوس جابجا می کند مردم که مسافرها یش باشند خیال می کنند سفرجدیدی کردند
برچسب:
نویسنده: محمد جعفری
دریک شب ناگاه معده وساق پاهایم.چشم هایم پرازدرد شدند.این اعضا چنان بامن بیگانگی کردند دربهت ماندم.خدا یک لحظه این اعضا را که خیلی بهشان می بالیم سرخود رها کند بدست آنها می میریم.برای خوشی این بیگانه ها چه گناهها که نمی کنیم.
[ شنبه بیست و دوم مهر ۱۳۹۶ ] [ 23:3 ] [ توحید اصغرزاده ]
برچسب: خداراشکر,
نویسنده: محمد جعفری